
همه جا بودم و هر جا به یه حالی!!!
از دل جنگل سبزی ....تا رسیدنی بدریا....از بیابون تا به صحرا....
تا رسیدن توی کوچه های شهری تک و تنها.....در گذر از همه جایی...
همهء جاهای دنیا !! !...زیر سایهء درختی... بی هدف بشسته بر جا..!
گاهی هم بالای ابرا.... گاهی توی جنگلائی .... روی کوهها....
گاهی روی دوش خورشید....در غروبی توی رویا.....گاهی رو بال پرنده....
گاهی تو صدای پرواز.... گاهی بر دامن رودی...
که کشیده شد روی خاکای نمناک...
بعضی وقتا روی ساقهء چمن ها...
گاهی وقتا مثه سنگهای روی خاک...
(همه جا بودم و هر لحظه تو حالی)!!!!
گاهی خندون گاهی گریون..........
گاهی مثل قطره های ریز بارون..........
گاهی مثل پر رو گودال پر از آب.........
گاهی مثل دل گنجیشک..........
که پریده از صدائی ..........
یا مثه یه بچه ای که با صدا پریده از خواب..
(همه جا بودم و هر لحظه به حالی)!!!!
گاهی شبها روی انگشتای پرداره ستاره
یا مثه "مه" توی ابرایی که خالی از غباره!!!
گاهی توی ذره های بقر ه ای دل مهتاب
یا به همراهی شبنم روی گلها... 
....که هنوز ندیده آفتاب!!!
گاهی مثل دل آهو ...
که یه پاش اسیر دامه!!!
گاهی هم مثه یه لرزش...
که تو گریهء صدامه!!!
( همه جا بودم و هر جا به یه حالی)!!!
گاهی دیدم توی دنیام...
نه یه جنگل ... نه یه دریاست
نه یه کوهه ...نه یه خورشید
نه یه آسمون که حتی
بشه از میون ابراش....یه شب مهتابی رو دید!
نه درختی واسه رفع خستگیهام....میشه پیدا
نه پرنده ای که با پرهای رویا ،بشه همراهش سفر کرد...و رسید بالای ابرا!!!
آره دیدم گاهی دنیام ...توی رویا هم ، زمین و آسمونش، پر ابره!!!
یا مثه بارون پائیز...که میباره پشت هم قطره های ریز...مثه چشم من فقط...
خیسه و نمناک!!! بوی پائیزه و بوی خیسی خا ک!!!


نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:57