تبليغاتX
زندگی با عشق شروع می شود و دوباره با عشق به اخر میرسد
عشق گمشدهhttp://k.domaindlx.com/ashchal/MUsic/PedramMusicMaker.MID



 پيغام مدير

سلام. به وبلاگه من خوش امدی.لطفا نظر یادتون نره و حتما در نظر سنجی شر کت کنید.

 

آرشیو

آذر 1386

مرداد 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

دی 1384

آبان 1384

مهر 1384


لینک دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

محمد جون

علی کریمی

طالع بینی

دانلود موزیک

فیلتر شکن

روزنامه های ورزشی

گاهو و یوگل

گوگل

یاهو

زمزمه های...دلتنگیام...

لیگ برتر ایران

مریم

اموزش هک

رویا شرقی

فاصله ها , درد ما رو نمی دونه

قصه یک زندگی

تبسم زندگی

غریبانه ولی آشنا

گناه

بلور مهتاب

همیشه عاشق

نیلوفرانه

همیشه بهار

hoofer

دلتنگ

کلبه عشق


نظر سنجي


لوگوی وبلاگ

  Your Logo Here


آمار وبلاگ


آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :


موسیقی



!i'm here again with love

به نام خداوندی که عشق را اساس زندگی قرار داد

اول سسسسسسسللللللللللللللللللللللاااااااااااااااااااااامممممممممممممممممم

به هر حال کسی که وبلاگ شو ۱۴ماه اپ نکرده بایدم این شکلی سلام کنه.کاش می دونستین چقدر دلم واسه شما دوستای وبلاگیم تنگ شده قربونه همتون برم .

واقعا نمی دونم چرا بعد از این همه مدت دوباره وبلاگم اپ کردم ولی سعی میکنم دیگه یه سال به ۱ سال اپ نکنم.

از همه دوستای نازم ممنون که دوباره به من سر زدن و از دوستای جدیدم که شاید دفه اولشون که به من سر می زنند خیلی منونم امیدوارم از وبلاگ خوشتون بیاد.احتمالا یه تغییر اساسی تو وبلاگ بدم چون به هر حال باید up to dateباشیم.واسه این پستم یه شعر ناز ومیزام که باید خوشتون بیاد چون اگه نیاد منم دیگه وب اپ نمی کنم .

سعی می کنکم به همتون سر بزنم چون هم از خودتون خوشم می یاد از وب های نازتون.دوستای جدیدمم که دفعه اولشونه می یان وب من می توانند ادرس وب شون بگذارن تا بهشون سر بزنم. هر چی دوست دارید میتونین تو نظرا بنویسید و حتما اگه قرار چیزی از وبلاگ کم و زیاد بشه بگین خلاصه همه چیز.

این شعر واسه عاشق هایی که به عشقشون نرسیدن که فکر می کنن همه چیز تموم شده ولی....

فعلا خداحافظ دوستای نازم

one day at a time

this is enough

do not look back

and grieve over the past

for is gone

and do not troubled

about the future

for it has no yet come

live in the present

and make it so beautiful

that it will be worth

remembering

ida scott taylor-

یک بار برای همیشه

دیگر بس است

بر گذشته

افسوس مخور

که دیگر رفته

و از آینده

هراسی به خود راه مده

که هنوز نیامده

در لحظه زی

و آنرا چنان زیبا کن

که در خاطرت

جاودان شود.

آیدا اسکات تیلور-



نوشته شده توسط سعید در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 12:50

لينک ثابت ||

عشق

 

 

به نام خالق دل هایی که یکدیگر را به خاطر عشق دست دارند

سلام به همه ی دوستای عزیزم که قطره ای از لحظه های ارزشمند زندگیشون رو تو وبلاگ من سپری می کنند.

اول از همه ی شما معذرت می خوام که حدود چهار ما هست که وبلاگم رو آپ نکردم و علتش هم این بود که اصلا حوصله نداشتم و کمی هم مشغول خوندن درس واسه امتحانام بودم ولی امیدوارم که با این پست جدید جبران کن و از همه ی دستای خوبم که تو این مدتی که من نبو دم به وبلاگه من امدن و با حرف های زیبا شون منو خوشحال کردن تشکر می کنم و سعی می کنم زود زود به همه ی دوستای خوبم سر بزنم.

این هم قسمتی از نامه ی ولنتاین که شخصی حدود دو هزار سال پیش این نامه رو تو زندان واسه معشوق خودش نوشته بود و این این حرف ها می تو نه معنی عشق واقعی را نشون بده .

(roses are red , my love, violets are blue, but not as sweet asyou)

رز قرمز است.  عشق من.  بنفشه آبی است.   شکر شیرین است. عشق من هستی . اما نه مثل شکر مثل تو

 

هر که عشقش درتماشانقش بست ...... عینک بد بینی خود را شکست

علت عاشق ز علتها جداست ......... عشق اسطرلاب اسرار خداست

من میان جسمها جان دیده ام ........... درد را افکنده درمان دیده ام

دیده ام بر شاخه احساس ها ............. می تپد گل در شمیم یاسها

زندگی موسیقی گنجشکهاست ............. زندگی باغ تماشای خداست

گر تو را نور یقین پیدا شود ............. می تواند زشت هم زیبا شود

حال من در شهر احساسم گم است......... حال من عشق تمام مردم است

با تو اشعارم پر از تو می شود .............. مثنوی هایم همه نو میشود

 

خدایا انکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم می گذارد.....

در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار!

 

 



نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 18:28

لينک ثابت ||

سال نو مبارک

به نام خداوندی که عشق را افرید

سلام به همه ی عاشقانی که یک بار دیگه لحظه های عمرشون را به خاطر عشق سپری میکنن

ساله جدید را به همه عاشقان عزیز تبریک میگم

امیدوارم که همیشه عاشق باشین ولی یه عاشقه واقعی چون کسی که عاشق نباشه و درد عشق را نچشیده باشه ارزش زندگی را در این دنیا نداره و وجودش بی ارزشه

من یه شعار واسه خودم دارم و به این شعارم اعتقاد دارم چون حقیقت هیچ نمی تونه انکار کنه

زندگی با عشق شروع میشود و دوباره با عشق به اخر می رسد

من هرسال به کمک حافظ مسیر زندگیم را پیدا میکنم چون من به شعرها و فال حفظ خیلی اعتقاد دارم

امسال حافظ این شعرش را برای من انتخاب کرد

اهل معرفت

صبا ز منزل جانانگذر دریغ مدار                              وز به عاشق بیدل خبر دریغ مدار

بشکر انکه شکفتی بکام بخت ای گل                         نسیم وصل زمرغ سحر دریغ مدار

حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی                    کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار

جهان و هر چه دروهست سهل و مختصر است                     ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار

کنون که چشمه ی قند ست لعل نوشینت                سخن بگوی وزطوطی شکر دریغ مدار

مکارم توبآفاق میبرد شاعر                         ازو وظیفه و زاد سفر دریغ مدار

چو ذکر خیر طلب میکنی سخن اینست                      که در بهای سخن سیم وزردریغ مدار

غبار غم برود حال خوش شود حافظ                          تو اب دیده ازین رهگذر دریغ مدار

 این شعر  حافظ از من می خواهد  تا جوانمردی را هیچ وقت از یاد نبرم .

 

 ساله جدید خوش بگذره



نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت 20:25

لينک ثابت ||

عشق

  عشق که بازار بُتان جای اوست  

                 

                        سلسله بر سلسله سودای اوست

 

  گرمیِ بازار خراب است عشق 

                

                                    آتش دل های کباب است عشق

 

  گفت به مجنون صنمی در دمشق  

 

                                     کای شده مستغرق دریای عشق

 

  عشق چه و مرتبۀ عشق چیست؟

 

                             عاشق و معشوق دراین پرده کیست؟

  عاشق یک رنگ و حقیقت شناس

 

                                    گفت که:ای محوِ امید وهراس،

 

  نیست به جز عشق در این پرده، کس

 

                                    اوّل و آخر همه عشق است و بس



نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 13:2

لينک ثابت ||

جاده عشق!

 

 میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

 

                         به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

 

 یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

 

                              بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری

 

 یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه

 

                              فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

 

 اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن

 

                              آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

 

 راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟

 

                             بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟ 

 

 اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟

 

                             اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟

 

 حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه

 

                             چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه



نوشته شده توسط سعید در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت 0:35

لينک ثابت ||

معنی عشق

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

 عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

 عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

   عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان



نوشته شده توسط سعید در دوشنبه نهم آبان 1384 و ساعت 15:53

لينک ثابت ||

عشق گمشده

 

ویلیام شکسپیر میگه:کسی را که دوسش داری ازش بگذر، اگه قسمت تو

 باشه بر می گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر

 که رفت

 

همیشه غمگین ترین و رنج آورترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی

ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین لحظات را برای آدم

ساخته.....و این خیلی درد ناکه.........

 

عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟

 

دوستی گفت:من دیگران را به سلامی آشنا می کنم، توبه نگاهی .

 

من آنان را با دروغ جدا می کنم تو با مرگ......

 

اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش.

 

اگه گوشات پرسید بگو نشنیدمش.

 

اگه دستات لرزید بگو مال سرماست.

 

اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه. 

ولی اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو.

 

وقتی برای اولین بار نگاهت کردم نفهمیدی.

 

وقتی حس کردم دوسِت دارم نفهمیدی.

 

وقتی عاشقت شدم نفهمیدی.

 

وقتی تو را با یکی دیگه دیدم نفهمیدی.

 

وقتی ازت متنفر شدم نفهمیدی.

 

وقتی حس کردم دوباره دوسِت دارم نفهمیدی.

 

می خوام بدونم اگه برات بمیرم میفهمی؟

 

در تاریکی شب سه شمع روشن می کنم.اولی برای بودنت ، دومی برای

دیدنت و سومی برای بوسیدنت.در آخر هر سه را خاموش کردم واسه در

آغوش گرفتنت.

عشق نمیپرسه که تو کی هستی فقط میگه تو مال من هستی.

 

عشق نمیپرسه تو اهل کجا هستی فقط میگه تو قلب من هستی.

 

عشق نمیپرسه که چی کار می کنی فقط میگه باعث میشی که قلب من به ضربان بیفته.

 

هیچکس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه!ولی حداقل میتونه یادش بده که

وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی را که شکستتش نبره.

 

زندگی سه چیز است:

 

۱.اشکی که خشک می شود.

 

۲.لبخندی که محو می شود.

 

۳.یادی که در عالم فراموشی می ماند

 

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری.

 

زندگی طغیانیست بر تمام درهای بسته و هر لحظه ای

که در تسلیم بگذرد لحظه ایست که بیهودگی و مرگ را

تعلیم می دهد.

به کودکی گفتند : عشق چیست؟ گفت : بازی.

 

به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازی.

 

به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت.

 

به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر.

 

به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت.آهی

کشید و سخت گریست.

میدونی فرق تو با خون چیه؟

 

خون میره تو قلبم و میاد بیرون اما تو میری تو قلبم ولی بیرون نمیای.

 

می دونی فاصله ی بین انگشتات ماله چیه؟ مال اینه که یه نفر با انگشت

های دستش این فاصله را پر کنه ، پس دنبال کسی باش که تا ابد دست

هات رو بگیره

 

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی ، سعی کن به

کسی که لایق عشق است دل ببندی چون تشنه ی عشق روزی سیراب

 خواهد شد.

 

در زندگی اشتباه نکن ، اشتباه کردی اعتراف نکن ، اعتراف کردی التماس

نکن ، التماس کردی زندگی نکن.

 

دریای چشمانت طوفانیست ، تا می توانی نگاهم کن من از غرق شدن

نمی ترسم.



نوشته شده توسط سعید در دوشنبه نهم آبان 1384 و ساعت 15:50

لينک ثابت ||

عشق

 
همه جا بودم و هر جا به یه حالی!!!
 
از دل جنگل سبزی ....تا رسیدنی بدریا....از بیابون تا به صحرا....
 
تا رسیدن توی کوچه های شهری تک و تنها.....در گذر از همه جایی...
 
 همهء جاهای دنیا !! !...زیر سایهء درختی... بی هدف بشسته  بر جا..!
 
گاهی هم بالای ابرا....   گاهی توی جنگلائی ....          روی کوهها....
 
گاهی روی دوش خورشید....در غروبی توی رویا.....گاهی رو بال پرنده....
 
گاهی تو صدای پرواز.... گاهی بر دامن رودی...
 
که کشیده شد   روی    خاکای       نمناک...
 
بعضی وقتا   روی      ساقهء       چمن ها...
 
گاهی وقتا   مثه   سنگهای    روی   خاک...
 
(همه جا بودم  و    هر لحظه     تو حالی)!!!!
 
گاهی   خندون      گاهی      گریون..........
 
گاهی   مثل   قطره های   ریز بارون..........
 
گاهی   مثل   پر   رو  گودال پر از آب.........
 
گاهی   مثل       دل      گنجیشک..........
 
که      پریده       از          صدائی ..........
 
یا مثه یه بچه ای که با صدا پریده از خواب..
 
   (همه جا بودم و هر لحظه به حالی)!!!!
 
گاهی شبها روی انگشتای پرداره ستاره
 
یا مثه "مه" توی ابرایی که خالی از غباره!!!
 
گاهی توی ذره های بقر ه ای دل مهتاب
 
یا به همراهی شبنم روی گلها...
 
....که   هنوز     ندیده    آفتاب!!!
 
گاهی   مثل   دل  آهو ...
 
 که یه پاش   اسیر دامه!!!
 
گاهی هم مثه یه لرزش...
 
که   تو   گریهء صدامه!!!
 
  ( همه جا بودم و هر جا به یه حالی)!!!
 
گاهی   دیدم   توی  دنیام...
 
نه یه جنگل ...  نه یه دریاست
 
نه یه کوهه ...نه  یه  خورشید
 
نه   یه    آسمون     که  حتی
 
بشه از میون ابراش....یه شب مهتابی  رو دید!
 
نه درختی واسه رفع خستگیهام....میشه پیدا
 
نه پرنده ای که با پرهای رویا ،بشه همراهش سفر کرد...و رسید بالای ابرا!!!
 
آره دیدم گاهی دنیام ...توی رویا هم ، زمین و آسمونش، پر ابره!!!
 
یا مثه بارون پائیز...که میباره پشت هم قطره های ریز...مثه چشم من فقط...
 
خیسه و نمناک!!! بوی پائیزه و بوی خیسی خا ک!!!


نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:57

لينک ثابت ||

عشق

 
دل من خرمن آتش زده ایست       که ز آن   مانده  فقط آتش  و دود
 
میگریزد   ز دلم     مرغ   امید        میرود    غصه   به اعماق   وجود 
 
لب   فقط   از سر  تکرار صدا         شده دلخوش به همان ناله و  آه
 
اشک اگر روزنه ای داشت به چشم     پس ار برده ز خاطر همه راه
 
من ولی  خسته و مبهوت  و غمین       دیده  بستم  بره خاطره ها
 
دیگرم   نیست   مرا    هم سخنی    وای ازین بیکسی و فاصله ها
 
خسته ام از همه بی مهری دهر      خسته ام از شب و اندوه سیاه
 
دگرم   نیست   مرا    راه     گریز     گفته ام"کین دل من گشته تباه"!
 
خرمن  سینه   نمی سوزد  بیش     که  دگر صبر  من از صبر گذشت!
 
آن همه عشق که در سینه بسوخت  آتشی بود بر این خرمن و دشت!!!


نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:53

لينک ثابت ||

عشق

 
اسارت   قصهء  زندان  شدن   نیست
 
گهی    در   اوج     آزادی      اسیری
 
نه دیواری ز سنگ است و نه شیشه
 
ولی   در   اندرون   پابند   و     گیری
 
رهائی   همچو     " برگی در خزانی"
 
ولی   سرگشته   در راه  و  مسیری
 
ترا  بادی  برد   هر   سو  که  خواهد
 
نمیبینی  کسی    دستش   بگیری!
 
"اسارت" قصهء  زندان شدن  نیست
 
اسیری    گر     غم   دنیا   پذیری!!!
 
دل و روحت   رها  باید   ز غم   کرد
 
نمی خو اهی    گر  از   غم  بمیری!
 
دل "آزاده    آزاد     جهان    است
 
تو خود از ر نج   این غمخانه سیری!
 
بکوش  امروز  و بگذ ر  از    گذشته
 
که شادان دل   شوی  در  روز پیری
 
وگرنه     با    غم و رنج    گذشته
 
به  هر    راهی روی سودی نگیری


نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:48

لينک ثابت ||

عشق گمشده

 
مگذار   که     فرزانهء     فرزانه   بمیرم       بگذار   که   دیوانهء   دیوانه  بمیرم
 
میخانه اگر جای منه بی سروپا نیست        بگذار  که  پشت در میخانه بمیرم
 
محروم چو ار آن لب شیرین چو قندم           بگذار که  لب بر لب پیمانه بمیرم
 
از عشق پر آشوب تو چون خانه خرابم         بگذار که  آواره و بی خانه  بمیرم
 
ویران چو از آن دیده ء ویرانگر  مستم         بگذار که عاشق دل و ویرانه بمیرم
 
با عشق تو چون عهد  نمودم  باراده           بگذار  که با  عهد تو مردانه  بمیرم
 
چون جز تو مرا یاری و دلدار دگر نیست       بگذار که من از همه بیگانه  بمیرم
 
ار عشق تو چون رانده شدم از همه مردم   بگذار  که   تنها  و  غریبانه   بمیرم
 
این  قصهء  ما کام   ندید  از سر تقدیر        بگذار   به  ناکامی   افسانه  بمیرم
 
یارا به  برم گیر  در آن   لحظهء  مردن         بگذار  در آغوش  تو مستانه  بمیرم
 
ای دهر وصالش ندهی لیک تو بگذار          در نزد  همین  دلبر  جانانه   بمیرم
 
عمری چو  بدل حسرت وصل است و وصالش بگذار که حسرت دل و ویرانه بمیرم!!!


نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:44

لينک ثابت ||

عشق

 
 از روزگار   پیش  از  آن    گذشته ها     یارب   بگو   مرا   اکنون   چه  مانده جا؟!
 
از  عشق  بی ثمر  خواهم  نشانه ای     ا ما     نظر     بخود     گویا    بوّد   مرا!!!
 
آنچه مرا بجاست یک قلب خسته بود      در معبد   وفا   روحی   شکسته     بود!
 
آنکس که خنده اش از لب نمی فتاد      اکنون به چشم او حسرت نشسته بود!!!
 
                      ********************    
 
غمینم ، بی کسم تنهای تنها    روم با عشق تو صحرا به صحرا
 
چو مجنون سر گذارم بر بیابان    منم آواره ای  در عشق شیدا 
 
                     ********************
چو پنهان عشق شیرین است     به پنهانی  تو یارم باش
 
بدور   از  چشم    بد خواهان     همیشه در کنارم   باش
 
                        **********************
همچو آن خشکیده برگی زیر پای رهگذر
 
دل شکست و له شدم در زیر پای روزگار
 
آه ای دل  در هیاهو  خندهء  این  مردمان
 
آه درد آلود  تو  هرگز   نگشته    آشکار!!!


نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:41

لينک ثابت ||

عشق

 

نیاز مند چیزی بودم که باورش کنم، Ineeded something to believe in ,

نگاهت بر من افتاد و باور کردم. you touched me with your eyes, and i believed.

خواهان کسی بودم تا باورش کنم، i neeed someone to believe in,

خود و رویا هایت را با من تقسیم کردی you shared yourself, your dreams,

و با ورت کردم. and i believed.

اما آن چه که به راستی نیازمندش بودم، but what i ready needed

باور کردن خود بود. was to believed in myself.

مرا به دنیای درونت بردی you took me with yourself

و با اکسیر عشق یاریم کردی and helped me with the love we both shared.

و به برکت توست And because of you

که زنده ام، I am living,

لمس می کنم ، touching

و باور دارم، believing,

کسی، چیزی یا خود را... in something, in simeone in myself

آری تنها به خاطر وجود توست. because of you



نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 10:44

لينک ثابت ||

عشق